یزد ابوالفضل شرافت در یک یادداشت نوشت: نیروهای شرکتی سازمان‌های دولتی، کارکنانی هستند که قراردادشان با شرکتهای تامین نیرو است و از طریق این شرکت‌ها برای سازمان‌های دولتی کار می‌کنند. بواسطه تجربه کاری ام می دانم سازمان های دولتی به دلیل بسیاری از مشکلات از قبیل قوانین استخدام، کمبود نیروی انسانی و بهره وری پایین مجبورند بخشی از نیروی کار را از طریق شرکتهای تامین نیرو فراهم کنند. این نیروها به هر دلیل گاهی شهروند درجه دو سازمان‌ها محسوب می‌شوند. قطعا بسیاری از مدیران در بدنه دولت و مجلس به دنبال رفع تبعیض هستند که البته راحت نیست چون ورود بدون قاعده و عجولانه این نیروها به بدنه دولت ممکن است، دستگاههای اجرایی را با چالش روبرو کند.

به گزارش انتهاج، بحث این مقاله مربوط به ساختار و قوانین نیست، روایتی است از برخوردهای برخی از مدیران خرد و کارمندان با این نیروها که تخم حقارت، نفرت و کینه را در جامعه می پراکند و جامعه کارمندی را به دو نیم می‌کند. روایت را از زاویه دید یکی ازاین نیروها بیان می‌کنم شاید حس همدلی بیشتری پیدا کنیم.

“نزدیک به یک دهه است در اداره کار میکنم. کارم مرتبط با کامپیوتر است و با مدرک کارشناسی وارد اداره شده‌ام اما همیشه مدیرم به من تأکید می‌کند تو نیروی خدماتی هستی نه کارشناس و منی که عاشق کارم این حرف ها برایم مهم نیست، کار می کنم و لذت می برم. روزهای پایانی سال است رئیس امور اداری کارت هدیه ای به همه همکاران می دهد و من که نیت کرده بودم کارت هدیه ام را برای سال نو به نیازمندی از میان همکاران بدهم از او می‌خوام هدیه را به همکار مستحقی بدهد. جلسه پایان سال با حضور همکاران تشکیل می‌شود و من خوشحال از رسیدن سال نو در جلسه نشسته ام. مدیرم شروع به صحبت می کند: « تو نیروی خدماتی که به نشانه اعتراض کارت هدیه ات را پس داده ای خیلی بی شعور و احمقی همینکه با این اداره کار می‌کنی باید خدا را شکر کنی.» بقیه حرفهایش را نمی شنوم. بغضم را فرو می برم. منتظرم جلسه تمام شود و بیرون بزنم. از کودکی آموخته‌ام با آدم بد دهن همکلام نشوم. به هم ریخته ام آنقدر که دیگر نمی توانم در آن محیط کار کنم. بی پول شاید بتوان زندگی کرد بدون شخصیت نه. نانی که با حقارت کسب شود خون خوردن است. کارم را رها می‌ کنم. بیکارم.”

روایت به قول آقای مدیر”نیروی خدماتی” تمام شد. چه حالی دارید؟ مقصر کیست؟ بی شعور و احمق کیست؟

– شاید بی شعور نیروی خدماتی است که پاسخ بی نزاکتی و تحقیر را نداده اما نه، او آموخته است با بی ادب و بی‌شخصیت همکلام نشود. اما بی تقصیر هم نیست.

– شاید بی شعور سازمانی است که به مدیرش اجازه می‌دهد هر چه خواست در نهایت امنیت بر زبان براند و ذره ای از برخورد با بی ادبی نترسد اما نه در همان سازمان مدیران و کارمندان بسیاری با ادب و نزاکت با همکاران و زیردستان خود حرف می‌زنند و رفتار می‌کنند. اما سازمان بی تقصیر هم نیست.

– شاید بی شعور همکاران هستند که رفتار بد را می بینند و در برابر ظلم به مظلوم ساکتند و اجازه می‌دهند شخص بی‌ادب و پرخاشگر به بی‌ادبی عادت کند اما نه در همان سازمان بسیاری از کارکنان امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. اما بی تقصیر هم نیستند.

– شاید بی شعور خانواده ایست که فقط به تحصیلات و رشد شغلی فرزندش اهمیت داده و ذره ای توجه به تربیت و منش فرزندش نداشته تا بداند توهین و تحقیر از انسانیت به دور است. اما نه در همین خانواده خواهران و برادرانی وجود دارند که درست پرورش یافته اند.اما خانواده ها بی تقصیر هم نیستند.

– شاید بی شعور مالک شرکت تامین نیرو است که فقط به فکر درآمد و سود خودش است و نیروهای خود را بی پناه رها می کند تا هرکس و ناکسی به خود اجازه دهد آنها را تحقیر کند اما نه، هستند شرکت هایی که انسان برایشان اهمیت دارد. اما شرکتهای تامین نیرو هم بی تقصیر نیستند.

– شاید بی شعور من روزنامه نگارم که با بی توجهی به این تحقیرها و حساس نکردن جامعه موجب شده‌ام  عده ای از آب گل آلود ماهی بگیرند و بدون ترس بتازند. اما نه، بسیاری از روزنامه نگاران بارها به اجحافها و حق کشی ها پرداخته اند. اما ما هم بی تقصیر نیستیم.

– شاید بی شعور فردی است که توهین کرده این یکی شاید ندارد، قطعا بی شعور کسی است که به واسطه اینکه مسئولیتی دارد به خود حق می دهد دیگران را با واژه هایی نظیر بی شعور و احمق تحقیر کند و احتمالاً چون پست و مقامی (هرچند کوچک) دارد، همچنان توهم شعور و دانش دارد.

حماقت، نداشتن عفت کلام و بی شعوری، در بکاگیری واژه های بی ادبانه همراه با پرخاشگری برای صحبت با دیگران قضاوت بی جا و عجولانه و خود برتربینی است . بی شعوری چنان مبتذل است که پشت عناوینی مثل مهندس، شاعر، استاد و دکتر هم نمی‌توان پنهانش کرد.

اما بی شعورها از کجا می آیند؟

بی شعورها یک شبه به وجود نمی آیند. مؤلفه های متعددی در رشد یک بی شعور مؤثرند:

– خانواده ها: جایی که خانواده ها به مدرک و تحصیلات و مقام بیش از انسانیت و پرورش روحی و روانی اهمیت می دهند. قطعاً بی شعورها رشد خواهند کرد.

– آموزش و پرورش: جایی که نمره و تست کنکور حرف اول را می زند، می‎‌تواند محل خوبی برای رشد بی‌شعورها باشد. خوشبختانه نظام آموزش و پرورش، به سمت مهارت محوری و پرورش در حرکت است.

– دانشگاهها: دانشگاهها نقش مهمی در پرورش انسانهای متخصص با اخلاق دارند. اخلاق ویژه دانشکده های علوم انسانی نیست. پزشک و مهندس و وکیلی که اخلاق مدار نباشد و حرمت انسانها را رعایت نکند، بی شعوری با توهم دانش و شعور است.

– سازمان ها: جایی که در انتصاب و انتخاب مدیران به اخلاق و تربیت توجه نشود و نظامهای ارزیابی عملکرد و ارزشیابی کارمندان مهارت محور و اخلاق مدار نباشد محل خوبی برای رشد بی شعورها است. بی شعورهایی که توهین و تحقیر را شیوه مدیریتشان میدانند. حال آنکه لازمه مدیر بودن، انسان بودن است و مگر میشود انسان باشی و به خود اجازه تحقیر و توهین دیگر انسانها را بدهی.

کلام آخر اینکه، کاش بدانیم کاشتن تخم حقارت و تحقیر به پاره پاره شدن سازمان ها می انجامد. کاش همه ما کمی به خود زحمت بدهیم و در حد خود تلاش کنیم تا بی شعورها با توهم شعورشان، کینه و تحقیر را در جامعه ترویج ندهند.